ملا شيخعلى گيلانى
91
تاريخ مازندران ( فارسى )
لختى از چگونگى حالات هريك به ترتيب اسامى اينها نوشته خواهد آمد احوال سيد عباس بابلكانى بعد از انقطاع خانان ذىشان در مازندران سيد عباس بابلكانى در پنجاه - هزار كه اشرف از اعمال اوست نشست و متوسل به على ياربيك يخهء تركمان كه اكثر بلوك و قراياى جرجان را تصرف كرده بود شد و چند پسر والاگهر داشت : سيد شمس الدين و سيد رحيم و سيد فخر الدين و سيد عبد الوهاب هر كدام جماعتى از نوكران سياهپوش داشتند . نوبتى سيد شمس الدين پدر را گرفته ، محبوس ساخت . على ياربيك او را گرفته ، پدرش را خلاص كرد و او را به دست پدر سپرد تا بكشت . بعد از يكچند پسر ديگرش - سيد عبد الرحيم - پدر را محبوس ساخته . باز على ياربيك ، سيد عبد الرحيم را نيز گرفته به پدر سپرد تا يكچند محبوس مىداشت . آخر بكشت . چون چندى بگذشت ، سيد فخر الدين نيز به دستور برادران پدر را مقيد ساخت . ايضا به معاونت على ياربيك خلاص گشته ، سيد فخر الدين را نيز به درجهء هلاكت رسانيد . و سيد عبد الوهاب رشدى نداشت . آخر از آزردگى قتل پسران و تنهائى نزد سيد مظفر المرتضى كه چند بلوك مازندران را او نيز مالك شده بود آمد كه راقم آنجا بود و از بنات ديوان سواتهكوه ، بيگم ديو را كه اول زن پدر سيد مظفر بود و به جهت [ او ] سيد ابو القاسم نام پسرى داشت ، در حبالهء زوجيت خود در آورده بود . اين نسبت را منظور ساخته بود . سيد مظفر دختر مير جهاندار هزار جريبى را تزويج كرده بود و اين مير جهاندار هزار جريبى ، در دشت مازندران ملك نداشت و دو پسر رسيده يكى ميرزا محمد و ديگرى مير على آقا از او بود . سيد مظفر را راضى ساختند تا سيد عباس را بگرفت و در قلعهاى بند كرد و بلوكات متفرقهء او را به ميرزا محمد بن مير جهاندار مرجوع كردند .